White Dream






<< January 2012 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
01 02 03 04 05 06 07
08 09 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31




Contact Me

If you want to be updated on this weblog Enter your email here:


rss feed


Thursday, May 19, 2005
...

آن مرد آمد. آن مرد با اسب آمد. آن مرد با اسب آمد و دختر را از جلوی چشمان مردم قبيله دزدید و با خود برد تا مادر فرزندانش باشد.
آن مرد آمد. آن مرد با تفنگ آمد و دختر را از میان چارچوب در برد تا خون بهای مرد طایفه اش باشد.
آن مرد آمد. آن مرد با سکه آمد و دختر را از پدرش خريد و با خود برد تا چراغ کومه اش روشن باشد.
آن مرد نیامد. آن مرد نیامد ولی کسانی را فرستاد تا دختری را که خواسته بود برایش بياورند، تا در کنار زنانی باشد که در حرمسرايش بودند و روزی کسانی را فرستاده بود تا آنها را بياورند.
آن مرد آمد. آن مرد همراه مادرش با گل و شيرينی آمد و زنگ در را فشار داد و لبخند زد. او دختری خواست و با خود برد که مادرش پسند کرده بود تا عروسش باشد.
آن مرد آمد. آن مرد با چشمانش حرف می زد و با دستهايش می بخشيد و می خواست او را در کنارش داشته باشد تا تنها نباشد.
تا تمام نباشد.
آن زن آمد. آن زن گفت که به اين چشمها اعتماد می کند و اين دستها را در دست می گيرد و می خواهد در کنار آن مرد قرار بگيرد...
تا قرار بگيرند

Posted at 02:06 pm by whitedream



Tuesday, May 17, 2005
...

کاش نامت را بر قلوه سنگی نوشته بودم،
تا در جيب بالاپوشم می گذاشتم و تا کنار زنده رود قدم می زدم...
اما نامت را بر باد نوشتم،
و حالا جهان از غوغای طوفان و دست های من در خالی جيب هايم می لرزند.

Posted at 11:01 pm by whitedream



Tuesday, May 10, 2005
...

نمیخوام بیای

نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمیخوام ازت

نمیخوام مثه یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی

تورو تا بزرگی میخوام

                               که فقط آرزوم بشی.


Posted at 12:02 am by whitedream



Saturday, May 07, 2005
...

نان را، روشنی را، بهار را
                      از من بگیر
اما خنده ات را هرگز، تا چشم از دنیا نبندم.

Posted at 12:24 am by whitedream



Thursday, April 14, 2005
...

اگه روزي،روزگاري
بشه باز تو رو ببينم
گل سرخي نمي مونه
که نخوام برات بچينم


Posted at 12:46 am by whitedream



Next Page